حكيم ابوالقاسم فردوسى

126

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

كاويانى . يزدان گيهاندار را سپاس كه پهلوانان ما پيروز بودند . چون پروردگار اختر تو را روشن ساخت ، ناگاه از دشمن دود برآورد . نخست آن سخنى كه گفتى كه گيو و ديگر بزرگان ِ فرزانهء دلاور را به نزد پيران فرستاديم و او را پندهاى بسيار داديم ، ليك پند مرا نپذيرفت و به سوى ما نگرويد پس بدان هر كه مِهرش كاسته گشت ، همانا كه اختر او از نيكى به سوى بدى گرويده است . من نيز از پيش از اين آگاه بودم كه دل پيران از كين تهى نمىگردد . ليك از براى كارهاى خوب او ، جوياى پيكار با او نبودم . اكنون سپهر برايم آشكار ساخت كه مهر پيران به سوى توران گرايش دارد و گيتى را تنها براى افراسياب مىداند . پس تو نيز دلش را از مهر او برمتاب . و بدان كه اگر پيران آرزوى دل خويش را بر خِرَد برترى دهد ، با كوشش تو از آن خار ، گياه نخواهد روييد . ليك اگر تا كنون با دشمن به خوبى سخن گفته‌اى ، روا باشد چرا كه از آزادگان ، خوب گفتن سزد . ديگر اين كه از آن پيكار جنگاوران با گرز گران و از اختر و گردش نيك خورشيد و ماه و از كوششى كه در آن رزمگاه نموده‌ايد ، ياد كردى پس بدان كه من به درستى مىدانم كه در روز نبرد ، پيروز خواهى شد . ليك تو همهء زور و دليرى را از يزدان بدان و سپاس از او دار . سديگر اين كه گفتى پيران فرستاده‌اى را به نزد افراسياب روان داشته و او نيز به سوى پيران روى نهاده و مىخواهد سپاهيانش را از رود بگذراند در پاسخ به اين گفتارت مىگويم كه اى هوشيار پر انديشهء من و اى سالارى كه در هر كارى شايسته‌اى ، بدان كه افراسياب بر لب رود جيحون از براى آن درنگ نكرده كه به سوى جنگ با ما آيد ، زيرا سپاهى از سوى چين بيآمده و مىترسد كه از دو سو بر او نخيز شود . و چهارم آن كه سران سپاه ما همچون رستم سپهبد - آن نهنگ دمنده - و لهراسپ و اشكش تيز جنگ با سپاهيانى بسيار بر گِرد توران پراكنده گشته‌اند و بدين سان افراسياب كه ديده دشمن از هر سو پديدار گشته ، از آن رو سپاه خود را به لب رود جيحون آورده است . ليك اگر از آن جايى كه هست ، پاى پيش بگذارد ، ديگر جاى خويش را به دشمن خواهد سپرد . پنجم آن كه از براى آن مِهرى كه به آن پهلوانان دارى ، از ايشان آگهى خواستى پس اى سپهدارى كه هميشه بخت